روزگارا باخ
من از سواحل تفتیده قره آقاج و آبسکو می آیم.آنجا که روزی میدان تاخت و تاز بزرگ مردان ایل قشقایی بود.سواحلی که اکنون دیدنشان ، داغ حسرت بر دل هر بیننده ای می گذارد . یاد باد آن کوچ های رنگین و سنگین ایل با هیاهوی مردان غیور و پر جنب و جوش..... یاد باد آن روزهای طلایی باغ ارم و همهمه ی .... یاد باد حماسه،آن حماسه سازان فتح شیراز و شکست اجنبی ها .... یاد باد جنگ آق چشمه و عقب نشینی اجنبی ها تا دروازه های شیراز آن روز .... یاد باد آن بازار های داغ کلاه دو گوش در بازار وکیل .... یاد باد آن سیه چادر ها ی سرافراز و آن چابک سواران سرکش و تیر اندازان جسور ایل و در راس آنان هوازنی های ملک منصور خان قشقایی با توام با تو : هیچ می دانی که محمد مژده های بازار وکیل دیگر کلاه دوگوش نمی سازند و این شاید از بدبختی من و توست که دیگر کلاه دوگوشی را بر سر کسی نمی بینیم. با توام ای سال های دور از ایل و تبار ، هیچ از خود و دیگر سردمداران پرسیدی که مطالبات ما چه شد؟ مگر داد و بیداد هایمان گوش فلک را کر نکرد، که برای نجات از جان و مال مایه بگذارید و ما از جان و مال گذشتیم؛ مگر جانی شیرینتر از جان صولت الدوله داشتیم و مالی گرانبهاتر از باغ ارم داشتیم، که برای آزادی وطن از ظلم و استبداد هدیه نکردیم؟ هیچ می دانی که بهمن خان قشقایی را به جرم ملاقات های مکررش با امام در عراق و سپس مبارزه مسلحانه به رژیم پهلوی به دار کشیدند و اکنون ای قشقایی: درد من و تو نبود و مرگ بزرگان نیست . درد ما این است که عملأ نه ایلی داریم و نه تباری، نه کوچ و نه بهاری و بدتر از این نه اتحادی!!!
| Design By : Night Skin |

