روزگارا باخ
به نظر شما در حال حاضر مشکلات ایل قشقایی چیست؟ اوبام، ائلیم کیمسه کسیم قشقایی بایراغین چیگنیمدن قویمارام یئره، قویما یادئونده ایسم قشقایی دودمانلی و داغلارین آردینا قالدیم دادیما، یئت فریاد رسیم، قشقایی باشقالارنیدان دای محبت اوممام سنین محبتین بسیم قشقایی! دوز دیئر : منم سسیمه سس وئر نفسیم، هوسیم، سسیم قشقایی! اما این انتظار سر نیامد و ایلدرم .... چه مادرانی که در مرگ ایلدریم ها نوای زیبای لالا لالا ، اوغلوم لالا سر داده اند و روی خاک سرد ییلاق به جبر طبیعت با دلبند در خاک خفته خداحافظی کرده اند تا اگر از دست دزدان در راه، در امان ماندند دوباره برگردند و برخاک ایلدریم هایشان لالا بخوانند. حالا نه کوچ می کنیم و نه ایلدریمی می درخشد، نه مالی که ایلدرم محافظش باشد. دیگر خبری از اینها نیست اما مادران ایلدرم ها، مادران کوچ، فرزندان ییلاق و قشلاق هنوز زنده اند، می فهمند،می خوانند، می نویسند تا زنده بودنشان مفهوم مرگ به خود نگیرد..... حالا که در قدم دیگر و عرصه ی دیگری از زندگی حضور دارید آیا باید مادرانتان را ، کوچ تان را ، ییلاقتان را و ایلدرمتان را به فراموشی بسپارید و فریاد شهرنشینی سر دهید؟؟؟ طبیعت زیبا، کوه های سر به فلک کشیده و نهرهای روان همدمم بودند، مونس تنهایی هایم بره ها و میش ها می شدند، موسیقی ام نی لبک چوبی که به واسطه چوپانی نواخته شود و انگشتانم در تارو پودهای قالی هنری ماندنی خلق کند. ییلاق و قشلاق را در کنار مردم با صفای ایل طی می کردم و مفهوم زندگی را در میان کوه های باصفا و زیر آسمان یک رنگ و گلهای با طراوت و عزیزان بی ریا درک می کردم. چگونه شدیم؛ از کجا به کجا رسیدیم. هر کداممان برای خودمان آلونکی ساختیم و به اصطلاح شدیم شهری، متمدن،بافرهنگ.... چند کلاس درس خواندیم و چشمانمان را دنبال کلمات فرستادیم و مغزمان را فرسوده واژه ها ساختیم. مهندس شدیم، پزشک و پرستار شدیم، وکیل و حقوق دان شدیم و نی لبک چوبی کنار رفت، پیانو نواختیم و به جای گره های قالی، خودکار به دست گرفتیم و سرنوشتمان را به هم گره زدیم؛ کوه های با صفا شدند آپارتمان های چند طبقه و آسمان ها سقف سنگی و گل هایمان کاغذی شد.قلب پر مهرمان در میان آهن پاره ها، سنگی شد و به جای عاطفه بر چهره یکدیگر چاپلوسی پاشیدیم؛ چراغ محبت واقعی خشکید و منافع جایگزین آن شد، منافعی که کاغذ رنگی به نام پول ایفاگر نقش اول آن بود. لطافت از بین رفت، صداقت رنگ باخت؛ گرگ و میش هر دو یکی شدند. گرگ لباس میش را بر تن کرد ومیش در این میان فنا شد. کاش یک ایلیاتی ساده بودم. هرگز قلم در دست نمی گرفتم، به دبستان و دبیرستان و دانشگاه هم نمی رفتم. در میان ایل بودم. شیر بز و گوسفند می دوشیدم و تار و پود قالی را گره می زدم اما از صفا و صمیمیت و یک رنگی اطرافیان بهره مند می شدم و لذت محبت واقعی را می چشیدم. محبتی که آلوده به ریا نباشد، صداقتی که فریبی در پی نداشته باشد. نشریه قره قاج "لیلا ارمغان نیک" من از سواحل تفتیده قره آقاج و آبسکو می آیم.آنجا که روزی میدان تاخت و تاز بزرگ مردان ایل قشقایی بود.سواحلی که اکنون دیدنشان ، داغ حسرت بر دل هر بیننده ای می گذارد . یاد باد آن کوچ های رنگین و سنگین ایل با هیاهوی مردان غیور و پر جنب و جوش..... یاد باد آن روزهای طلایی باغ ارم و همهمه ی .... یاد باد حماسه،آن حماسه سازان فتح شیراز و شکست اجنبی ها .... یاد باد جنگ آق چشمه و عقب نشینی اجنبی ها تا دروازه های شیراز آن روز .... یاد باد آن بازار های داغ کلاه دو گوش در بازار وکیل .... یاد باد آن سیه چادر ها ی سرافراز و آن چابک سواران سرکش و تیر اندازان جسور ایل و در راس آنان هوازنی های ملک منصور خان قشقایی با توام با تو : هیچ می دانی که محمد مژده های بازار وکیل دیگر کلاه دوگوش نمی سازند و این شاید از بدبختی من و توست که دیگر کلاه دوگوشی را بر سر کسی نمی بینیم. با توام ای سال های دور از ایل و تبار ، هیچ از خود و دیگر سردمداران پرسیدی که مطالبات ما چه شد؟ مگر داد و بیداد هایمان گوش فلک را کر نکرد، که برای نجات از جان و مال مایه بگذارید و ما از جان و مال گذشتیم؛ مگر جانی شیرینتر از جان صولت الدوله داشتیم و مالی گرانبهاتر از باغ ارم داشتیم، که برای آزادی وطن از ظلم و استبداد هدیه نکردیم؟ هیچ می دانی که بهمن خان قشقایی را به جرم ملاقات های مکررش با امام در عراق و سپس مبارزه مسلحانه به رژیم پهلوی به دار کشیدند و اکنون ای قشقایی: درد من و تو نبود و مرگ بزرگان نیست . درد ما این است که عملأ نه ایلی داریم و نه تباری، نه کوچ و نه بهاری و بدتر از این نه اتحادی!!! ۱-روناس: یکی از گیاهان مفید است که سابقه طولانی در رنگرزی دارد. این گیاه یک متر ارتفاع و گل های زرد داشته و از بیشتر قسمت های آن استفاده می شود.رنگ های قرمز، ارغوانی و جگری با تغییر در مقدار روناس و یا مدت جوشیدن آن در آب تهیه می کنند. 2-خِوِشک: به صورت درختچه در دامنه ها و کوهپایه های فارس فراوان دیده می روید، برگ های آن را جمع آوری می کنند و به عنوان ماده اولیه در رنگرزی به کار می برند. از خوشک برای ثبات و خوشنمایی بعضی از رنگ ها استفاده می کنند. 3- بلوط: در نواحی سردسیری فارس، جنگل های بلوط به وفور دیده می شود، از برگ و گل این درختان بلند و زیبا در رنگرزی استفاده می شود. از میوه آن نوعی نان به نام کلک می پزند. از دم کرده آن به عنوان داروی ضد اسهال و گاهی هم برای زخم معده و اثنی عشر به کار می برند. 4- گز بوته ای: این گیاه در مراتع سردسیری زیاد به چشم می خورد. علاوه بر مصرف سوخت و تغذیه دام، چون دارای شیره ای شیرین و معطر است، در منطقه اصفهان برای تهیه شیرینی گز به کار می رود.برای جمع آوری شیره شیرینی این بوته، در فصل پاییز حشره مخصوصی آن را نیش می زند و شیره خارج شده مانند دانه های سفیدشکر منعقد می شود، که ب اتکان دادن بوته، دانه ها را جمع آوری می کنند. 5- پسته وحشی یا بن: درختی بلند و قوی دارد و از برگ و گل آن در رنگرزی و از میوه آن استفاده غذایی و از شیره آن "سقز " استفاده دارویی می شود. 6-گندل: این گیاه همانند روناس و خوشک از ارکان اصلی هنر رنگ آمیزی زنان ایل است.بافته های یک قرن گذشته قشقایی ها که از نظر رنگ تغییری نکرده اند، باید مدیون همین گیاهان با ارزش و هنر جاویدانی زنان ایل بدانیم. مرتع چیست؟ مرتع بر خلاف چراگاه های دنیای امروز ، به زمین هایی در دشت ها یا کوهپایه ها و کوهستان ها گفته می شود که گیاهان علفی، بوته ای یا درختی بطور طبیعی و خودرو در آن رشد می کند و مردم آنجا سابقه ی چرای قبلی دارند و یا پروانه ی چرا برای آن صادر شده است . گاهی هم با توجه به سابقه طولانی ، صاحبان مراتع عرفأ مالک شناخته می شوند و پروانه ای هم در کار نیست. بهترین مراتع همان مناطق استپی است و کوهپایه هایی است که پوشش گیاهی آن متنوع بوده و دام ها در شرایط مختلف می توانند در آن چرا کنند. مرتع و اهمیت آن مهمترین منابع طبیعی وتامین کننده غذای دام و زیستگاه چادرنشینان و نیز مرکز امرار معاش این جامعه ی سیار ، مرتع است. برای یک خانواده ایلیاتی پر اهمیت ترین مسئله اقتصادی و حتی سیاسی –اجتماعی ، همین سنگلاخ های کوهستانی ظاهرأ بی مصرف است، زیرا علاوه بر کانون معیشتی ، اعتبار و میزان ارزش خانواده و یکی از موجبات غرور قومی و شخصیتی نیز به شمار می رود. باید گفت: (( از زمانی که بشر به اهمیت دام و دامپروری پی برد ،درصدد داشتن مراتع برآمد تا بتواند از طریق چرای آزاد و به طورسنتی و معمول به زندگی شبانی خود ادامه دهد. گرچه امروزه دامپروری مدرن و مکانیزه مطرح است ، اما در صورتی که به خصوصیات و استفاده صحیح از مراتع واقف باشند و از مسائل مربوط به آن و نوع چرا و چگونگی حفاظت خاک و جنگل اطلاع داشته باشند ، از بعضی جهات دامداری سنتی و چرای آزاد مقرون به صرفه است. چرا مردم ایل قشقایی با وجود مشکلات و کمبود ها ، به ویژه از نظر مراتع و موانعی که دارند ، باز به این کوچ بی امان ادامه می دهند؟ باید گفت این زندگی مانند شعله آتشی که در حال خاموشی است ، دیر یا زود آخرین رقص شعله هایش را شاهد خواهیم بود. زیرا این تحرک ها و جابجایی ها ، جنبه اقتصادی پرباری ندارند ، و آنچه که امروز به صورت بسیاری می بینیم ، تنها برای تامین مخارج و التیام دردهایشان است، و مردم ایل راهی دیگر، کاری دیگرو چاره ای دیگرجز این ندارند.

ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


